خرید بک لینک
تو اسفند ماه گذشته دفترچه خدمت رو پست کردم...بالاخره بعد از شیش ماه جوابش اومد... اول شهریور اعزام میشم...یعنی 15 روز دیگه... خیلی منتظرش بودم... البته منم مثله خیلی از پسرا اگه معاف میشدم خوشحال میشدم... نه بخاطر ترس از سربازی... فقط واسه اینکه پدر مادرم تنها نشن... اقدام هم کردم ولی خب قسمت نبود م

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

بالاخره بعد از 65 روز دوره آموزشیم تو پادگان شهید ادیبی ناجا(مرزن آباد چالوس) تموم شد

12 روز اومدم پایان دوره... بعدش میرم ادامه سربازی رو تهران بگذرونم...

تو دوره آموزشی خاطرات مینوشتم... سر فرصت میذارمشون تو وبلاگ...

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم ،نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود و برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید... ...اما اکنون پاییز

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

خیلی سخته دلت گرفته باشه...بی حوصله باشی... آخر هفته هم بخوای بری... ولی تمام سعیت این باشه که خودتو شاد نشون بدی و بخندی تا خانوادت این یه هفته که پیششون هستی ناراحت نشن. ته تهش اینه که هدفون رو بذاری رو گوشت و یه دو ساعتی بری قدم بزنی...

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

من شک ندارم نمیای ، دوریت میشه عادتم از بس خیالم راحته ، از همه چی ناراحتم خوابت رو میبینم و باز ، این کار هر شب منه بگو شبا تو خوابه تو ، کی داره پرسه میزنه دانلود پ.ن:صدای خودم ،همین امشب خوندمش و آپلود کردم اینجا برچسبها: دوری, عادت, شب, خواب, خیال

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

تنها بودم... ولی دیگه نمیخوام تنها باشم... سال نو مبارک دیر گاهی است که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدار خودم هم بروم ****************** 8 ماه از سربازیم گذشت... سال تحویل خونه نبودم... جلویه سفارت قزاقستان بودم... تو خیابون هیچکس نبود... فردا شب هم مرخصیم تموم میشه باید برگردم... ****

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

17 بهمن سال 94 ساعت 21:00 یه شب سرد،سر پست بودم،سفارت گرجستان، که روزنامه میخوندم و این شعرو توش دیدم... بریدمش با خودم آوردم تا بذارمش تو وبلاگ... ______________________________ با آن که پر شده دلم از حرف در قلب من هنوز تو جا داری *B Nazanin چه قدر غم انگیز است در بین فونت های نوشتاری

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

این پست در واقع دو صفحه از دفتر خاطرات یا بهتر بگم "گاه نامه" ای هست که تو سربازی می نویسمکه تو تاریخ 1395/7/12 دوشنبه ساعت 13:40 یه متن: رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود...! بدترین اتفاق در پاییز آن است که کسی برود.رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق دارد،رفتن های پاییز در سکوت انجام می شود. رفتن

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

میزهای خالی،قصه های عجیبی دارند.مثل یه دفتر خاطرات قدیمی.مثل یه آلبوم عکس یا فیلم خاطره انگیزی باقی مانده از سال های دور...میزها خود دفترچه خاطراتند.پر از خاطراتی ویرایش نشده.زنده،ملموس و روان.باید گوشت را نزدیکشان بیاوری.باید قصه هایشان را بشنوی... آن وقت می فهمی که چه رازها،چه شعرها و چه نجواهایی

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

سلامنمیدونم دیگه کسی تو بلاگفا هست یا نه... از کسایی که قبلا سر میزدن نمیدونم هستن یا نه... به هر حال این وبلاگ هست و منم هستم پس دوباره هر از گاهی اگه بتونم پست میذارم گفتم دوباره ،چون سربازیم تموم شده... همونطور که تو پست های قبل گفته بودم زندگیمو به دو قسمت قبل و بعد از سربازی تقسیم کردم و به س

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:24

صفحه بندی